«نوشتهها»ی سکوی دُرُستخردادماه ۱۳۸۶ در سالهای اخیر، طرز
فکر تازهای به شهرهای توسعه یافته راه پیدا کرده است که میتوان آنرا «موج بازگشت
به گذشته» نامید. پدیدهای که در کشورهای پیشرفته صنعتی پاگرفته و زاییده زندگی
مدرن است و عکسالعملی طبیعی است در مقابل تکنولوژی، پیچیدگی و ماشینزدگی، که
گرایش به طبیعت، ساده زیستن و زندهکردن سنتهای گذشته را موجب شده است. با مقایسه تولیدات صنعتی امروزی و مشابههای سنتی آنها به تفاوتهای شگرفی میرسیم:
وسعت تولید و کمیتهای غیر قابل تصور، سرعت فزاینده و کاهش تلفات تولید، فرآوری
ارزان، نظم و انضباط تولیدات، خصوصیات فیزیکی و غیرفیزیکی نو که تا به حال وجود
نداشتهاند و غیره. به عنوان نمونه، امروزه میتوانیم گندمزارهایی بپرورانیم که به یاری سموم
شیمیایی کمتر آفتی به آنها حمله میکند. با اصلاح ژنتیکی بذر برنج، محصول شالیزارها دوبرابر میشود. با
استفاده از کودهای شیمیایی، تا سه بار و در مواردی چهاربار در سال، از تکهای زمین
برداشت میکنیم. هندوانههایی پرورش میدهیم که همگی یک اندازه و مکعب شکلاند و خیارهایی
که هیچ کج و کولهای در آنها نیست و همگی راست و خوش قوارهاند. گاوها را به روش
لقاح مصنوعی باردار میکنیم و با استفاده از غذاهای صنعتی جایگزین علوفه، روزانه
بین ۴۵ تا ۵۰ کیلو شیر از هرکدام میگیریم. تلفات زنبورها به یاری آنتیبیوتیکها
به حداقل رسیدهاند و هورمونها مرغها را زودتر رشد میدهند. دستگاههایی ساختهایم
که کافیاست دقیقهای غذا را در درون آن قرار دهید و غذای شما داغ خواهد بود قبل
از آنکه ظرف غذا حتی گرم شده باشد. و اما بزرگترین کیمیاگری
بشر که حتی دوصد سال پیش تفکر راجع به آن دیوانگی بود : تبدیل نفت به همه چیز.
مشتقات نفتی با کیمیای پتروشیمی و مهندسی پلیمر همهجا در کنارمان جاخوش دارند و
کافیست به این مطلب فکر کنیم که لباسی که بر تنمان نشسته است میتواند از الیافی
باشد که از نفت فرآوری شده است. و این معجزه است: تبدیل نفت به فرش، به مواد
خوراکی مجاز، به رنگهای متنوع، دارو، عطر و کفش. امروز توانستهایم که حتی اتمها
را هم بچلانیم و انرژیشان را بیرون بکشیم و تفالهشان را دور بریزیم. به یاری علم
ژنتیک چیزی نمانده است تا رنگ چشم فرزندان آیندهمان را انتخاب کنیم و به یاری
بیولوژی و شیمی قرصهایی خواهیم ساخت که زحمت درست کردن غذای روزانهمان کمتر شود.
آنقدر از این مثالها در زندگیمان هست که دیگر نمیبینیمشان. و فراموش کردهایم
که بشر به تمامی آرزوی خود در تبدیل مس به طلا رسیده است. آری امروز بر روی سیارهای
پُر از شگفتیهای بشری زندگی میکنیم و به جرأت میتوانیم ببالیم که «معجزه میکنیم». اما هر از چندگاهی میشنویم
که، به عنوان مثال، استفاده از نگهدارندهها در موادغذایی مضرّ شناخته شده است،
یا رنگهای خوراکی «مجاز» که در برخی از موادغذایی استفاده میشوند برای سلامتی
خوب نیست، یا هورمونهای تزریقی به مرغها سرطان مغز استخوان میآورد، یا فلان
داروی شیمیایی به خاطر اثرات جانبی از رده خارج شده است. اینجا و آنجا در مورد
«بازیافت» میشنویم و اینکه پلاستیکها دارای نیمه عمر طولانیاند و دیر -- خیلی
دیر -- به طبیعت بازمیگردند. و خیلی واضح میبینیم که پلاستیک زندگیمان را
برداشته و هرجایی هست. از طرفی در همین زندگی مدرن، در مواجه با یادگارهای قدیم ، جذبهای غریب در ما
برانگیخته میشود و حسی که به ما میفهماند که «تفاوتی در کار است». کششی که فقط
قسمتی از آن به احساس دورماندگی از ریشه ها و نوستالژی مربوط است و قسمت عمده آن
ناشی از کیفیتهای متفاوت آنهاست، که دیگر در محصولات صنعتی امروزی قابل رؤیت
نیست و ارتباط مستقیم با نحوه فرآوری آنها
از طبیعت و مواد اولیه مورد استفاده دارد. بطور مثال عطر و طعم نان هیزمی که از
آرد کامل گندم در تنور گلی پخته شده با نان سفید نانواییهای فانتزی با انواع
افزودنیهای شیمیایی شاید مقایسهای در خور باشد؛ یا بو و مزه خیار کج و کوله
جالیزی که با کود حیوانی و آب سالم پرورده شده است با خیار شیک گلخانهای؛در هر دو
این موارد امروزه میتوانیم محصولی شیک عرضه کنیم اما آیا کیفیتها قابل مقایسهاند؟
نشستن، خوابیدن و نفس
کشیدن زیر کلبه کاهگلی فرحبخش است و روحنواز و البته غریب و پر جذبه؛ نه فقط بهخاطر
اینکه یادی از نیاکانمان در ما زنده میشود که بدلیل خصوصیات منحصر بفرد کاهگل و
مصالح مورد استفاده در آن معماری خاص که دیگر در آپارتمانهای بتونیفولادی امروز یافت نمیشود. عطر گلاب ناب یا رایحه گلها
قسمتی از سلولهای گیرنده بو را تحریک میکند که هیچ عطر شیمیایی به آن سطح سلولی
دسترسی ندارد. اما علاوه بر تفاوت طعم و مزه آیا
ارزش غذایی شیر گاوی که در صحرا چریده است، زیر آسمان از همنوع خود آبستن است، و روزی ۸ تا ۱۰ کیلو بیشتر شیر
نمیدهد نسبت به شیرهای مدتدار ِ گاوداریهای صنعتی، متفاوت نیست؟ آیا کیفیت
غذایی ِ تخم مرغ بومی که از گندم و علف و آفتاب تغذیه شده با تخممرغهای ماشینی
که آفتابشان پروژکتورهای مرغداریست و روزانه سه بار خاموش و روشن میشوند، یکسان
است؟ آیا بدون آزمایشهای لابراتواری نمیتوان به مکانیزم مایکروفرها شک کرد؟ آیا
مشابه ظروف تفلون که دو دهه مورد استفاده دنیا قرار گرفت، و امروزه اثرات سرطانزای
آنها غیر قابل کتمان است، کالای تبلیغی دیگری در استفاده ما نیست؟ هزاران نمونه دیگر میتوان یافت که بیانگر تفاوت
کیفیتهایی از این دست باشند. اما با کمی رها شدن از
فشار بیپایان تبلیغات برای فروش محصولات صنعتی و با مقایسهای سطحی، میتوان بدون هیچ مدرک
مستدل «علمی» به قاعده برتری محصولات طبیعی رسید. امید که با طبیعت ِ مادرْ بیشتر
سازگاری کنیم. ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|